زنان، مورچهها، استعارهها، فلسفه
«بیکن میگوید راهکارهای فکری مختلفی وجود دارد: یکی راهکار مورچه است که اگرچه جمع آوری می کند، اما روی اندوختهاش کاری نمی کند؛ دومی راهکار عنکبوت است که از مواد بدن خودش تار میسازد؛ و سومی راهکار زنبور عسل است که ابتدا جمع میکند و بعد با آن کار میکند. اینجا زنبورها، مورچهها و عنکبوتها کارکردی صرفاً خیالی دارند که تفاوت میان سه نوع راهکار فکری را به معرض نمایش میگذارند، تفاوتی که بیان آن بدون استفاده از استعارات آسان نخواهد بود.
هم چنین بیکن میگوید که طبیعت یک زن است. اگر دانش نادرستی از طبیعت داشته باشیم با او مثل یک روسپی رفتار میکنیم، اما اگر دانش درستی داشته باشیم با او مثل همسر رسمی رفتار میکنیم. این هم صرفاً یک استعاره با تصویری تخیلی است که برای تأکید بر تفاوت میان دو شکل دانش و البته با این پیش فرضها به وجود آمده که دانشمند حتماً مرد است و رفتار صحیح نیز در قبال یک زن، صرفاً رفتار شوهر و پدر فرزندان اوست. آثار من از گنجینه ی خیالاتی میگویند که در آثار فلسفی یافت میشوند. حال به هر چه که میخواهند ارجاع دهند: حشرات، ساعتها، زنان یا جزایر. من سعی میکنم نشان دهم که آنها در کار فلسفی چه نقشی ایفا میکنند. اما واضح است که وقتی روی چهره زن کار میکنم نسبت به زمانی که درباره جزایر خیالی کار میکنم چیز مهمتری در بازی جریان خواهد داشت.
نخست، به این دلیل که یک فیلسوف هرچه را هم که درباره جزیرههای خیالی بنویسد هیچ ضرری به آنها نخواهد زد. اما آنچه که درباره زنان مینویسند معمولاً توهین آمیز است و پیامدهایی هم دارد. دوم این که یک خواننده متوسط از قبل این آگاهی را دارد که شاید آنچه فیلسوف درباره حشرات میگوید تعریف صحیحی از آنان نباشد در حالی که هر و همه چیزهایی را که درباره زنان گفته میشود بی هیچ تأمل انتقادی میپذیرد.
اخیراً در جمع کارکنان سازمان حفاظت از محیط زیست مقالهای درباره بیکن ارائه کردم و طی آن مثالهای زنبور عسل، مورچه، عنکبوت، روسپی و همسر را ذکر کردم. مردی که مسئولیتی هم در اداره پارکهای ملی داشت، در خلال گفتههایم اعتراض کرد که: اما مورچهها همه مثل هم نیستند. انواع بسیار متفاوتی از مورچه وجود دارد. بعضیها فقط چیزی جمع نمیکنند، به همان خوبی نگهبانی هم میدهند. فيلسوفها نمیدانند دارند درباره چی صحبت میکنند … اما هیچ کس حرف مرا قطع نکرد تا بگوید که ‘اما زنان همه مثل هم نیستند بعضی ها نه روسپیاند و نه همسر و تازه با خیلی از همسران هم آن طور محترمانه رفتار نمیشود.’ من به این نتیجه رسیدهام که در قبال آزارهای فلسفی از مورچهها بیشتر حمایت شده است تا از زنان…»
میشل لودوف، مکالمات فرانسوی، رائول بارنلی، ترجمه شیوا مقانلو، نشر چشمه، ١٣٨۴.



