زندگی کردن توی حباب
با افسردگی زندگی کردن مثل توی حباب زندگی کردنه.
حبابی که گاهی تو میتونی از توش بیای بیرون ولی هیچوقت هیچکس نمیتونه بیاد توش.
هیچکس هیچوقت نمیتونه بیاد توی افسردگی تو و خب بیشتر وقتا حتی تو هم نمیتونی ازش بیرون بیای صرفن باهاش میری اینور اونور ولی همیشه تو توی حبابی و همه چیز بیرون از حباب داره اتفاق میاُفته و همه ی آدما بیرون از حباب دارن زندگی میکنن.
تو همیشه از دنیای بیرون جدایی و دنیای بیرون هم از تو جداست…





خیلی خستهم ، گیجم ، سردرگمم؛ نمیدونم فقط میخوام بمیرم.
زندگی حوصله سربر و بی محتوایی دارم جوری که حتی باورم نمیشه؛ بدتر از اون ، آدم های حوصله سربر، وااای.